پسر نازم سید علی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

عید نوروز, آداب عید نوروز, نوروز در دیگر کشورها

بازم داره عید میشه. اخجون. و مردم سخت در تکاپو و تمیز کردن خونه هاشون. خیلی رسم خوبیه. چون یه خونه تکونی اساسی میشه.



این عکس طوطو را هم گذاشتم که سیدعلی عاشق طوطو ها هست و همش میگه طوطو قوقو. البت تک و توک کلمات دیگه هم بلده. عزیز- اقاجون -مامان -بابا دد- نی نی-طوطو-هاپو هپ هپ-پی پی-جوراب-کفش-چشم-به مو هم میگه نو-به ابرو میگه ابدو. قربونت برم.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٧ ] [ ۳:۳۳ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]

چند روز پیش که از سر کار اومدم دیدم علی آقا پشت در واستاده و گریه می کرد و می گفت مامان مامان-خیلی ناراحت شدم و می خواستم یه جوری از دلش دربیارم این دلتنگی را. چون خیابون گردی رو خیلی دوست داره بردمش بیرون. تو یه اسباب بازی فروشی رفتیم و داشتم فکر می کردم چی واسش بخرم(چون فقط عاشق قاشق چنگال و کلید پریز و اینجور چیزا هست و خیلی علاقه به اسباب بازی ها نداره)، هنوز تو فکر بودم که خودش رفت و این کالسکه رو برداشت و شروع کرد به بیب بیب بازی. خوشحال شدم که کارم راحت شد. چون نمیفهمیدم چی واسش بخرم خوشحال بشه.

 

 

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۳:٢٩ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]

طبق مراسم هرساله خونه ی باباجون یه شب(معمولا اواخر زمستون) آش نذری-حلیم پزون دارن که فامیلارو دعوت می کنند و آش را بار می زارن و تا صبح آش را دم می زارن. دور دیگ را با گل می پوشونن که خوب جا بیفتن. جای همه ی بچه های نازنازی خالی. خیلی خوشمزه بود.

 

 

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۳:٢٤ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]

سیدعلی و مامانش و باباییش روز درختکاری رو تو باغچه ی خونه سپری کردن و البته شیطنت های آقا سیدعلی که ما هی گل می کاشتیم و تا یه لحظه غافل می شدیم گل ها رو می دیدیم که یکی از تو خاک درشون آورده و یه جای دیگه کج و کوله گذاشته تو خاک. اینم از آب بازی ش که اینقد جیغ و داد کرد که گفتیم خودت گلا رو آب بده و اینم کفشای بابانوروزیش که علاقه داره پا تو کفش بزرگترا بزاره.

 

 

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۳:۱۸ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]

بعضی روزا مامان سیدعلی جوگیر می شه و دست به آرتیست بازی می زنه. این پنج شنبه هم که شروع کرد به شله زرد پزون و به یاد اموات به همسایه ها بردیم و بهشت زهرا هم بردیم و پرداختیم. ولی جای کوچولوها خالی خوشمزه بود. سیدعلی که یه کاسه ی پر نوش جان کرد. حتماً خوشمزه بودن چون همه غذایی نمی خوره.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]

نزدیکی روستای پاقلعه روستای خوش اب وهوایی به نام پاچنار واقع شده که امامزاده ای به نام امام زاده محمددر انجا وجود دارد که مقبره دوتن از نوادگان امام جعفر صادق به نام محمد و زید در انجاست که بهش امامزاده چنار هم میگن. که یه پنج شنبه با عمه ی سیدعلی(مامان باران)-مامان جون سیدعلی-بابا-مامان-عموحسین و زن عموحسین و دوتاعمه های دیگر سیدعلی رفتیم اونجا. فضای معنوی خوبی بود.

 

 

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]

بالاخره نمردیم و تونستم ثبت نام کنیم به کربلا. آقا سیدعلی-مامان-بابا-مامان بابایی-بابای بابایی-مامان مامانی. 6 نفریم. قراره 24 اردیبهشت بریم. دیشبی رو کلی اذیت شدیم.آخه ساعت 2 باید میرفتیم تو سایت ش و ثبت نام می کردیم. مامان هم گذاشته بود عصر که میاد خونه ثبت نام کنه که اولویت های شهرمون پر شدن و از استان ثبت نام کردیم. دیشبم هی تو عکاسی ها و اینور اونور دنبال کپی گرفتن و عکسبرداری و کارای دیگه. خلاصه که اگرم اذیت شدیم اما شیرین بود. چون قراره کربلایی بشیم. البت بابایی هم خیلی اصرار به این سفر داشت چون دوست داشت مامان و باباشو ببره که هنوز تو شوک از دست دادن پسر بزرگه شون هستن. ایشااله خدا آرامش بهشون بده.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ۳:٢٩ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من سیدعلی 2 شهریور 1390 به دنیا اومدم همزمان با 23 ماه رمضان یعنی شب قدر .خوشا به حال گل پسری ناز مامانش.
صفحات دیگر
امکانات وب

آپلود عکس