پسر نازم سید علی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

[ ۱۳٩٢/٥/٢٦ ] [ ٤:۳٠ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]

 

 

 

اسب علی آقا که بابایی کمک علی کرد و با هم سبزی و آب رو چیدمان کردن تا نوش جان کند. من بهش میگم اسب ولی نمی دونم اسم این حیوون چیه؟

 

 

[ ۱۳٩٢/٥/٢٦ ] [ ٤:٢٤ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]

شب عید فطر به دعوت حمید و حمیده همگی رفتیم آبدر.همه خواهربرادرا ومادریزرگ عمو. خیلی خوب بود.البته شب سرد بود با وجود تابستان. خوبی کوهستان همینه دیگه. 

روز عید فطر هم رفتیم آبدر-کمسفید. عمه فاطی با شوهرش هم بودن که بندری هست. خیلی خوشش آمده بود از طبیعت آبدر. عمو حسین هم با خانمش بودن و فامیلای بابا(پدر مادر عمو روح اله عمه ها) و ظهر به بعد هم که عزیز و آقا جون و خاله ها و دایی امین امدن. جایی دایی امیر و زن دایی و دایی میلاد هم که نیامده بودن خالی. عصر هم یه گروه رفتن کوهنوردی.

 

[ ۱۳٩٢/٥/٢٦ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]

خداروشکر این نی نی کوچک(فاطمه زهرا-نی نی خاله حمیده و حمید)، این روزا رنگ و  روش بهتر شده.اول تولدش زردی داشت و مرتب هم بالا می آورد. الان که زردی ش خوب شده و بالا آوردنش هم به امید خدا به زودی خوب خوب میشه.خاله حمیده غصه نخوریا.

[ ۱۳٩٢/٥/٢٦ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]

 

امان از دست علی آقا و بابایی، تا یه دقیقه چشم مامان را دور می بینن کلی ریخت و پاش میکنن و بازی های من در اوردی دارن دوتایی واسه خودشون(البت ناگفته نمونه بابایی تمام عشقش علی آقاست و تا حالا حتی کوچکترین دعوا و اخمی نکرده به علی) . اینم یکی از اون بازی هاست. علی آقا رو بابایی می زاره توی تشت و رو سر کابینت و یخچال و ...

ی 

[ ۱۳٩٢/٥/٢٦ ] [ ۳:٥۳ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]

روز پنچ شنبه مامان و علی آقا زودتر از ساعت شروع کلاس تنیس رفتیم کانون. ازونجایی که هنوز بچه ها و مربی نیومده بودن مامان علی رو سوار تاب و سرسره کرد. طفلی کلی ذوق کرده بود. خوش به حال بچه ها و دل پاکشون.

[ ۱۳٩٢/٥/٢٦ ] [ ۳:٤٢ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]

اینم روزیه که رفتیم خونه خانم طهماسبی و بچه های همکارا همه رفته بودت روی تخت 

پسر دومیش. طفلی هی به مامانش میگفت مامان بیان پایین اما زورش نمی رسید.

از سمت راست اولی علی اقا گل پسری-بعدی ستایش دختر خانم زینلی-پسر ایستاده و دختر کناریش مهسا بچه های خانم زین الدینی-پسر نارنجی پوش پسر خانم یوسفی که من تازه دیده بودمش. جاتون خالی که یه آش خوشمزه هم نوش جان کردیم.البت قبا ماه رمضون رفتیم.

[ ۱۳٩٢/٥/٩ ] [ ٦:٥٧ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]

پیرمرد دوساله به پفک میگه پتی.

[ ۱۳٩٢/٥/٩ ] [ ٦:٥٤ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]

[ ۱۳٩٢/٥/٩ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من سیدعلی 2 شهریور 1390 به دنیا اومدم همزمان با 23 ماه رمضان یعنی شب قدر .خوشا به حال گل پسری ناز مامانش.
صفحات دیگر
امکانات وب

آپلود عکس