پسر نازم سید علی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

پنج شنبه شب که فرداش راهپیمایی بود به علی گفتم فردا بریم بیرون اینقد آدم میان.همه میگن مرگ بر آمریکا.مرگ بر اسراییل.علی نمیتونست بگه و میگفت مرگ بر اسماعیل. اسم بابای باران هم اسماعیل هست و چون من و بابایی به حرفش خندیدیم تا دوسه روز تکرار می کرد همینو. روز راهپیمایی هم از سرکوچه همراه مردم شدیم و رفتیم به سمت مصلی. بعدم نماز جمعه رو خوندیم و تو برگشت هم سیدعلی یه خط واحد دید و گیر داد که میخام سوار شم.خلاصه که با خط واحد رفتیم خونه و وقتی رسیدیم پیاده نمیشد و می گفت من از اینا میخام.

سر نمازهم عاشق این آقا پسر شده بود چون شلوارش شبیه یکی از شلوارهای علی بود و علی دست و دلبازی می کرد و دفتر نقاشی بهش می داد و تفنگ و ...

[ ۱۳٩۳/٧/۸ ] [ ٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ سیدعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من سیدعلی 2 شهریور 1390 به دنیا اومدم همزمان با 23 ماه رمضان یعنی شب قدر .خوشا به حال گل پسری ناز مامانش.
صفحات دیگر
امکانات وب

آپلود عکس