پسر نازم سید علی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

دیروز عصر بابایی خواست بره سر کار و یه کار عقب مونده ی رو انجام بده. منم که تو خونه حوصله م سر رفته بود و کفش و کلاه کردم و با سیدعلی همراه بابایی رفتیم. نگهبانی هم نمی گذاشت ماشین ببریم داخل که وقتی زنگ زد حراست اونا اوکی دادن و گفتن مشکلی نیست. برای یکی دو ساعت میتونین با ماشین برین داخل. خلاصه من محل کار بابا و خودم رو هم نشون دادم و کلی با علی آقا صحبت کردم که بتونم تفهیمش کنم که صبح ها که تنهاش میزارم و میام و اونم کلی با چشمان مظلومش التماس می کنه که از پیشش نریم اینجا میام. خلاصه همه ی قسمتا رو نشونش دادم و کلی هم خوشش اومد و بدو بدو می کرد و این ور اونور می پرید. امیدوارم یه ذره تونستم باشم بهش بفهمونم که صبح ها کمتر اذیت بشه ای خدا.

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۱ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ سیدعلی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من سیدعلی 2 شهریور 1390 به دنیا اومدم همزمان با 23 ماه رمضان یعنی شب قدر .خوشا به حال گل پسری ناز مامانش.
صفحات دیگر
امکانات وب

آپلود عکس