اسباب بازی جدید

چند روز پیش که از سر کار اومدم دیدم علی آقا پشت در واستاده و گریه می کرد و می گفت مامان مامان-خیلی ناراحت شدم و می خواستم یه جوری از دلش دربیارم این دلتنگی را. چون خیابون گردی رو خیلی دوست داره بردمش بیرون. تو یه اسباب بازی فروشی رفتیم و داشتم فکر می کردم چی واسش بخرم(چون فقط عاشق قاشق چنگال و کلید پریز و اینجور چیزا هست و خیلی علاقه به اسباب بازی ها نداره)، هنوز تو فکر بودم که خودش رفت و این کالسکه رو برداشت و شروع کرد به بیب بیب بازی. خوشحال شدم که کارم راحت شد. چون نمیفهمیدم چی واسش بخرم خوشحال بشه.

 

 

/ 0 نظر / 140 بازدید