سیدعلی و آقاجون-آبدر

 

در یکی از روزهای کاری ما،مامانم زنگ زد و گفت میخواهیم بریم آبدر،علی را هم . ببریم.منم گفت ببریدش.عکسا رو هم که خاله ی عزیز گرفت و به مامانی هم داد. .

دستت طلا خاله جون. .  

 

 

 

این گل ها را هم همونجا چیده و گفته میخوام بدم به مامانم. قربون پسر مهربونم

/ 0 نظر / 85 بازدید